
سلام. امروز روز جهانیه تمام کسانیه که از جشن وبلاگ نویسی جا موندن. توی این روز با شکوه که تعدد افراد بیش از روز ۱۸ آگوست ، تمام افرادی که یه جورایی در بی خبری به سر میبردن ،این روز جمع میشن و اصلا به روی خودشون نمیارن که از مراسم جا موندن و با این توجیح که توی فرهنگ ما روز دوم سپتامبر رو جشن میگیرن به شادی و خوشحالی میپردازن. ( شادی و خوشحالی که ضایع شدن از جا موندن رو محو میکنه مقادیر زیادی هورمون ولش به روی خودت نیار رو تولید و در سرار بدن پخش میکنه)!!!
حالا در این مجال من به توضیح آداب مراسم میپردازم:
۱. نام تعدادی تا از وبلاگایی که از خوندنشون قلیان روحی بهتون دست میده رو بنگارید!
۲. باز نام چند تا وبلاگ دیگه که یه خاطره ی خوب از خوندنشون رو دارید بنگارید!
۳.یه وقت از وبلاگایی که یه جورایی در طراحی و ساختش دست داشتین نام نبرید!!!!
۴. این روز رو به تمام اونایی که نامی ازشون در وبلاگتون اومده خبر بدین!
۵. اگر کسی بند شماره ۳ رو رعایت نکرده بود باید به تمامی اونایی که نامشون در اون وبلاگ اومده شام مفصل بده!
خوب حالا من این آیین رو اجرا میکنم:
قبل از اجرا باید بگم وقتی تصمیمم مصمم شد که وبلاگ بنویسم درگیر انتخاب اسم شدم و از اونجایی که استفاده از عناوین عرف جامعه منو آزار میده دست به خلاقیت زدم و نامی رو برای وبلاگم برگزیدم که همچنان افراد زیادی در خماری دلیل انتخابم مانده اند. اینجا اعتراف میکنم که جز نیت خیر قصد دیگری نداشتم.
حالا شروع:
بیر: معضلی برخاسته از جهنم: برای انتخابِ نامِ وبلاگش شهر کتاب نیاورون رو زیر رو کردیم. مهربونه.
ایکی:حسن خان الماسی: یکی از کسایی بود که در دوران وبلاگ نویسی بیشترین درگیری رو باهاش داشتم. خودشم اذعان داره نه؟
اوش: فار فار: اهلَ مطالعه س.
دوت:دازالاخ: روحش لطیفه و با خانوما رابطه ی خوبی برقرار میکنه. خشونت مردونش کمه.
بش: جا داره که یادی از رفقای قدیم کنیم: ال وای ، پیاده رو های قیطریه و همه اونایی که یه روزایی روابط شدیدی داشتیم باهاشون.
آلتی:آرش بابایی: زبون اعتراضش رو دوست دارم. یه روح لطیف و نرم داره. از نزدیک دیدمش. مرد شریفیه.
+ نوشته شده در چهارشنبه 11 شهریور1388 ساعت 15:32  توسط بانو ی ترافیک
|